سولماز دهقانی دولت‌آبادی

مکانیسم‌های دفاعی، مغز و چهره: آنچه پنهان می‌کنیم و آنچه دیده می‌شود

مکانیسم‌های دفاعی چیستند، پژوهش‌ها کدام نواحی و سامانه‌های مغز را با آن‌ها مرتبط می‌دانند و پنهان کردن یک احساس چه تأثیری بر چهره و بدن دارد.

آیا می‌توان با چهره‌ای بی‌حالت، احساسی را پنهان کرد؟

در یک آزمایش کلاسیک، ۸۵ نفر فیلم کوتاهی تماشا کردند که برای برانگیختن حس انزجار انتخاب شده بود. از برخی خواسته شد طوری رفتار کنند که هر کس آن‌ها را می‌بیند نفهمد چیزی احساس می‌کنند. چهره این افراد کمتر هیجان نشان داد و ضربان قلبشان پایین آمد. اما دستگاه عصبی سمپاتیک، یعنی پاسخ استرس بدن، در آن‌ها فعال‌تر شد و همان اندازه انزجار احساس کردند که کسانی که فقط فیلم را تماشا کردند (Gross & Levenson, 1993).

چهره آرام به معنای بدن آرام نیست.

پنهان کردن احساس یکی از راه‌های فراوانی است که ذهن با آن ما را از آنچه دردناک یا ترسناک است محافظت می‌کند. روان‌شناسی به این فرایندهای محافظت‌کننده «مکانیسم‌های دفاعی» می‌گوید. در این نوشته می‌بینیم این مکانیسم‌ها چیستند، پژوهش‌های مغزی درباره آن‌ها چه می‌گویند و چه نمی‌گویند، و چه تأثیری بر نمایان شدن هیجان‌ها در چهره دارند.

عکسی از قرن نوزدهم از مردی مسن در حال خندیدن، با چین‌های نمایان در اطراف چشم‌ها
خنده طبیعی، عکس از دوشن دو بولونی برای کتاب Mécanisme de la physionomie humaine (1862). مالکیت عمومی، موزه هنر کلیولند.

مکانیسم‌های دفاعی چیستند؟

تعریف

مکانیسم‌های دفاعی فرایندهای ذهنی عمدتاً خودکاری هستند که هنگام رویارویی با تعارض، تهدید یا هیجان دردناک، اضطراب را کاهش می‌دهند و از تصویر ما از خودمان محافظت می‌کنند (Cramer, 2000).

این مکانیسم‌ها نشانه ضعف نیستند. همه از آن‌ها استفاده می‌کنند و بسیاری از آن‌ها مفیدند.

پژوهشگران اغلب دفاع‌ها را روی طیفی از کمتر سازگار تا سازگارتر قرار می‌دهند (Vaillant, 1994):

  • کمتر سازگار: انکار («هیچ مشکلی نیست»)، فرافکنی (دیدن احساسات ناخواسته خودمان در دیگران)، برون‌ریزی عملی (تخلیه هیجان در رفتار به‌جای بیان آن).
  • میانه: واپس‌رانی (بیرون نگه داشتن یک خاطره یا احساس دردناک از آگاهی)، جابه‌جایی (متوجه کردن یک احساس به هدفی امن‌تر)، عقلانی‌سازی (حرف زدن درباره احساس با زبانی انتزاعی به‌جای تجربه کردن آن).
  • سازگارتر: شوخ‌طبعی، والایش (تبدیل یک میل دشوار به کاری سازنده)، پیش‌اندیشی، و فرونشانی به معنای اصلی آن: تصمیم آگاهانه برای کنار گذاشتن یک نگرانی تا زمانی مناسب‌تر.

وایلانت (Vaillant, 1994) شواهدی را مرور کرد که نشان می‌دهد افرادی که بیشتر به دفاع‌های سازگار تکیه می‌کنند، معمولاً سلامت روان و سازگاری بهتری دارند.

آیا دفاع‌هایمان را انتخاب می‌کنیم؟

نه به معنای معمول کلمه. یکی از تفاوت‌های اصلی مکانیسم دفاعی با راهبرد مقابله، آگاهی است: مقابله آگاهانه و عمدی است، در حالی که دفاع‌ها معمولاً بیرون از آگاهی عمل می‌کنند (Cramer, 2000).

اینکه کدام دفاع فعال شود به سن و مرحله رشد، شدت تهدیدی که احساس می‌کنیم و الگوهایی که در طول زندگی آموخته‌ایم بستگی دارد (Cramer, 2000). «انتخاب» یک دفاع بیشتر شبیه پاسخی کاملاً تمرین‌شده است که پیش از آنکه متوجه شویم فعال می‌شود، نه برگزیدن آگاهانه یک گزینه.

وقتی احساسی را مهار می‌کنیم، در مغز چه می‌گذرد؟

در مغز «مرکز انکار» یا «ناحیه واپس‌رانی» وجود ندارد. مکانیسم‌های دفاعی سازه‌های روان‌شناختی پیچیده‌ای هستند و پژوهش مغزی مستقیم درباره آن‌ها هنوز در آغاز راه است.

نورتوف و همکارانش (Northoff et al., 2007) پیشنهاد کردند که دفاع‌ها به چگونگی یکپارچه شدن فعالیت چند ناحیه مغز وابسته‌اند، نه به یک ناحیه خاص. آن‌ها بر روش‌هایی تأکید کردند که گزارش خود فرد از تجربه‌اش را به تصویربرداری مغزی پیوند می‌دهند.

بیشتر دانسته‌های ما از پژوهش‌های آزمایشگاهی درباره فرایندهایی می‌آید که به دفاع‌ها شباهت دارند:

فرایند آنچه از شرکت‌کنندگان خواسته شد آنچه در مغز دیده شد
بیرون راندن یک خاطره از ذهن (نزدیک به واپس‌رانی) عمداً جلوی به یاد آمدن یک خاطره ناخواسته را بگیرند فعالیت بیشتر در قشر پیش‌پیشانی جانبی، فعالیت کمتر در هیپوکامپ و یادآوری ضعیف‌تر موارد فرونشانده در آینده (Anderson et al., 2004)
تغییر معنای موقعیت (ارزیابی مجدد شناختی) به یک فیلم ناراحت‌کننده به شکلی کمتر آزارنده فکر کنند فعالیت زودهنگام قشر پیش‌پیشانی و کاهش فعالیت آمیگدال و اینسولا (Goldin et al., 2008)
پنهان کردن احساس در چهره (فرونشانی ابراز هیجان) هنگام تماشای همان فیلم، چهره‌شان را بی‌حالت نگه دارند فعالیت دیرتر قشر پیش‌پیشانی و افزایش فعالیت آمیگدال و اینسولا (Goldin et al., 2008)

یک مرور جامع، تصویر کلی را این‌گونه توصیف می‌کند: نواحی کنترلی در قشر پیش‌پیشانی و آهیانه‌ای می‌توانند پاسخ نواحی مرتبط با هیجان، مانند آمیگدال، را تغییر دهند (Ochsner et al., 2012).

به زبان ساده، سامانه‌های کنترلی مغز می‌توانند پاسخ هیجانی را تغییر دهند، اما زمان و شیوه این کار اهمیت دارد. تغییر نگاه به موقعیت در همان ابتدا پاسخ هیجانی را آرام می‌کند؛ پنهان کردن پاسخی که شروع شده، نه.

چرا لبخند ساختگی با لبخند واقعی فرق دارد؟

حرکات چهره ما را دو سامانه عصبی تا حدی جدا از هم هدایت می‌کنند. حالت‌های ارادی، مانند لبخند زدن برای عکس، عمدتاً از قشر حرکتی فرمان می‌گیرند. حالت‌های هیجانی خودانگیخته بیشتر به سامانه‌های قدیمی‌تر و زیرقشری وابسته‌اند (Rinn, 1984).

به همین دلیل برخی افراد پس از آسیب مغزی نمی‌توانند به درخواست دیگران لبخند بزنند، اما با شنیدن یک شوخی به‌طور طبیعی لبخند می‌زنند، و در برخی دیگر الگوی عکس دیده می‌شود (Rinn, 1984).

مسیر خودانگیخته سریع است. وقتی چهره‌های شاد یا خشمگین آن‌قدر کوتاه به افراد نشان داده شد که آگاهانه دیده نشوند، ماهیچه‌های چهره خود آن‌ها باز هم به شکلی هماهنگ با آن چهره‌ها واکنش نشان دادند (Dimberg et al., 2000). آمیگدال نیز به چهره‌های هیجانی‌ای که فرد آگاهانه متوجه آن‌ها نمی‌شود پاسخ می‌دهد (Whalen et al., 1998).

عکس بالا یک خنده خودانگیخته را نشان می‌دهد. در لبخند واقعی، علاوه بر دهان، ماهیچه‌های اطراف چشم هم درگیر می‌شوند. لبخندهایی که ماهیچه‌های اطراف چشم را درگیر می‌کردند، در مقایسه با لبخندهای دیگر، با لذت بیشتری که افراد گزارش می‌کردند و با الگوی متفاوتی از فعالیت الکتریکی مغز همراه بودند (Ekman et al., 1990).

پنهان کردن احساس با چهره، بدن و رابطه چه می‌کند؟

وقتی احساسی مهار می‌شود، ممکن است چهره آرام شود، اما بقیه سیستم اغلب همچنان فعال می‌ماند.

بدن بیشتر واکنش نشان می‌دهد، نه کمتر. در آزمایش فیلم، پنهان کردن حالت چهره نشانه‌های فعالیت سمپاتیک را افزایش داد و انزجارِ احساس‌شده را تغییر نداد (Gross & Levenson, 1993). در پژوهشی بعدی، پنهان کردن حالت چهره هیجانِ احساس‌شده را کم نکرد، در حالی که بازاندیشی درباره موقعیت آن را کاهش داد (Gross, 1998).

گزارش آرام همیشه به معنای بدن آرام نیست. افرادی با سبک مقابله «واپس‌رانانه»، که اضطراب کمی گزارش می‌کنند اما در دفاعی بودن نمره بالایی دارند، در برابر استرس به همان اندازه یا حتی بیشتر از کسانی که اضطراب بالایی گزارش می‌کردند واکنش فیزیولوژیک نشان دادند (Weinberger et al., 1979).

احساس‌ها ممکن است نشت کنند. مشاهدات اولیه نشان می‌داد احساسات پنهان‌شده ممکن است از راه چهره و بدن نشت کنند (Ekman & Friesen, 1969). در پژوهشی جدیدتر، همه کسانی که کوشیدند یک هیجان را بپوشانند، دست‌کم یک بار حالت چهره کوتاه و ناهماهنگی نشان دادند. با این حال «ریزحالت‌های» بسیار کوتاه نادر بودند و مشاهده‌گران تنها کمی بهتر از حدس تصادفی تشخیص می‌دادند کدام حالت ساختگی است (Porter & ten Brinke, 2008).

پنهان کردن احساس، طرف مقابل گفت‌وگو را هم تحت تأثیر قرار می‌دهد.

پژوهش

در دو آزمایش، زنانی که پیش‌تر یکدیگر را نمی‌شناختند، دونفره درباره موضوعی ناراحت‌کننده گفت‌وگو کردند. در آزمایش اول، از یکی از دو نفر به‌طور تصادفی خواسته شد رفتار هیجانی خود را پنهان کند، به‌طور طبیعی پاسخ دهد، یا موضوع را طوری بازاندیشی کند که پاسخ هیجانی‌اش کمتر شود. تنها پنهان کردن بود که گفت‌وگو را مختل کرد و پاسخ فشار خون طرف مقابل را بالا برد. در آزمایش دوم، پنهان کردن تجربه هیجانی خود فرد را هم بدتر کرد، فشار خون هر دو نفر را بالا برد، احساس نزدیکی را کاهش داد و شکل گرفتن رابطه را دشوارتر کرد (Butler et al., 2003).

این زنان با هم غریبه بودند، نه همسر، پس نمی‌توان یافته‌ها را مستقیماً به زوج‌ها تعمیم داد. اما نشان می‌دهند که یک لبخند ثابت و ساختگی کاری بی‌اثر نیست.

آیا دفاع‌ها می‌توانند تغییر کنند؟

دفاع‌ها آموخته می‌شوند، پس می‌توانند تغییر هم بکنند.

پژوهش

۲۱ بزرگسال مبتلا به اختلال‌های افسردگی، اضطرابی یا شخصیت، روان‌درمانی پویشی بلندمدت دریافت کردند، به‌طور میانگین ۲۴۸ هفته، و حدود پنج سال پیگیری شدند. ارزیابان دفاع‌های آن‌ها را در نمونه‌ای از جلسه‌های درمان نمره‌گذاری کردند. کارکرد دفاعی کلی بهبود یافت، از جمله در کم‌سازگارترین و سازگارترین سطح‌ها، هرچند همچنان پایین‌تر از محدوده معمول بزرگسالان سالم ماند. هرچه دفاع‌ها تا دو سال و نیم بیشتر بهبود یافته بودند، کارکرد و نشانه‌ها در سال پنجم بیشتر بهبود یافته بود (Perry & Bond, 2012).

تغییر در دفاع‌ها با تغییری پایدار در کارکرد روزمره و نشانه‌ها همراه بود. این پژوهش کوچک بود و تنها یک شکل از درمان را بررسی کرد؛ پس نشان می‌دهد چه چیزی ممکن است، نه آنکه همه باید چه انتظاری داشته باشند.

نوشته بخشودگی و درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد به یکی از جاهایی می‌پردازد که این موضوع اهمیت دارد: جا باز کردن برای رنجش و خشم به‌جای سرکوب آن‌ها.

این پژوهش‌ها چه چیزی را نمی‌توانند به ما بگویند؟

بیشتر این پژوهش‌ها از تکالیف کوتاه آزمایشگاهی و اغلب نمونه‌های کوچک استفاده کرده‌اند. تنظیم آگاهانه هیجان با دفاع ناهشیار یکی نیست.

یافته‌های مغزی الگوهایی را در گروه‌ها توصیف می‌کنند، نه نقشه‌ای از دنیای درونی یک فرد.

هیچ‌کس نمی‌تواند احساسات پنهان دیگران را به‌طور قابل اعتماد از چهره‌شان بخواند. اینکه نشانه‌های چهره را دلیل قطعی بدانیم، بیشتر به اشتباه می‌انجامد تا به فهم (Porter & ten Brinke, 2008).

تمرین: نوشتن بیانگرانه

اگر مهار کردن یک احساس بدن را همچنان درگیر نگه می‌دارد، به کلمه درآوردن آن یکی از جایگزین‌های آزموده است. در پژوهش‌های نوشتن بیانگرانه، افراد درباره افکار و احساس‌هایشان در مورد یک تجربه هیجانی مهم می‌نوشتند، معمولاً ۱۵ تا ۲۰ دقیقه و در ۳ تا ۵ نوبت (Baikie & Wilhelm, 2005; Pennebaker, 1997).

در ۱۴۶ پژوهش تصادفی، این نوع نوشتن اثر میانگینی مثبت اما کوچک داشت (Frattaroli, 2006). رها شدن احساس‌های فروخورده ممکن است نقشی داشته باشد، اما آنچه سلامت بهتر را پیش‌بینی می‌کرد، تغییر در شیوه فکر کردن و به‌کارگیری زبان در حین نوشتن بود (Pennebaker, 1997).

تمرین

  1. یک تجربه را انتخاب کنید. رویدادی استرس‌زا یا هیجانی را برگزینید که هنوز بر شما اثر می‌گذارد.
  2. زمان تعیین کنید. ۱۵ تا ۲۰ دقیقه، در ۳ تا ۵ نوبت بنویسید، برای مثال در روزهای پشت سر هم.
  3. از افکار و احساس‌ها بنویسید، نه فقط از رویدادها. آنچه رخ داد و افکار و احساس‌هایتان درباره آن را، در آن زمان و اکنون، شرح دهید.

(روش برگرفته از الگوی پژوهشی نوشتن بیانگرانه، به شرح Pennebaker, 1997 و Baikie & Wilhelm, 2005.)

اگر نوشتن شما را از پا درمی‌آورد، یا تجربه‌تان آسیبی است که هنوز تازه و دردناک است، دست نگه دارید و به‌جای آن، این تجربه را با کمک یک متخصص بررسی کنید.

دو پرسش برای تأمل:

  • چه زمانی چهره‌تان یک چیز می‌گوید و بدنتان چیز دیگری؟
  • کدام یک از دفاع‌هایتان، مانند شوخ‌طبعی یا کنار گذاشتن یک نگرانی، انتخاب‌شده به نظر می‌رسد و کدام خودکار؟

پرسش‌های رایج

آیا مکانیسم‌های دفاعی بد هستند؟

نه. آن‌ها از ما محافظت می‌کنند و برخی از آن‌ها، مانند شوخ‌طبعی و پیش‌اندیشی، با سازگاری خوب همراه‌اند (Vaillant, 1994). مشکل زمانی پیش می‌آید که یک دفاع به شکلی خشک، در همه موقعیت‌ها و با هزینه‌ای سنگین به کار رود.

آیا کنار گذاشتن یک احساس گاهی کار درستی است؟

بله. تصمیم آگاهانه برای کنار گذاشتن یک نگرانی تا زمانی مناسب‌تر، یکی از دفاع‌های سازگارتر است (Vaillant, 1994). این با بی‌حالت نگه داشتن چهره در اوج یک احساس فرق دارد؛ کاری که هیجانِ احساس‌شده را تغییر نمی‌دهد (Gross & Levenson, 1993).

آیا می‌توان از چهره کسی فهمید که احساسی را پنهان می‌کند؟

نه به‌طور قابل اعتماد. احساسات پنهان ممکن است برای لحظه‌ای کوتاه نشت کنند، اما مشاهده‌گران آموزش‌ندیده تنها کمی بهتر از حدس تصادفی عمل می‌کنند (Porter & ten Brinke, 2008). پرسیدن با مهربانی از حدس زدن مفیدتر است.

منابع

  • Anderson, M. C., Ochsner, K. N., Kuhl, B., Cooper, J., Robertson, E., Gabrieli, S. W., Glover, G. H., & Gabrieli, J. D. E. (2004). Neural systems underlying the suppression of unwanted memories. Science, 303(5655), 232-235. https://doi.org/10.1126/science.1089504
  • Baikie, K. A., & Wilhelm, K. (2005). Emotional and physical health benefits of expressive writing. Advances in Psychiatric Treatment, 11(5), 338-346. https://doi.org/10.1192/apt.11.5.338
  • Butler, E. A., Egloff, B., Wilhelm, F. H., Smith, N. C., Erickson, E. A., & Gross, J. J. (2003). The social consequences of expressive suppression. Emotion, 3(1), 48-67. https://doi.org/10.1037/1528-3542.3.1.48
  • Cramer, P. (2000). Defense mechanisms in psychology today: Further processes for adaptation. American Psychologist, 55(6), 637-646. https://doi.org/10.1037/0003-066X.55.6.637
  • Dimberg, U., Thunberg, M., & Elmehed, K. (2000). Unconscious facial reactions to emotional facial expressions. Psychological Science, 11(1), 86-89. https://doi.org/10.1111/1467-9280.00221
  • Ekman, P., Davidson, R. J., & Friesen, W. V. (1990). The Duchenne smile: Emotional expression and brain physiology II. Journal of Personality and Social Psychology, 58(2), 342-353. https://doi.org/10.1037/0022-3514.58.2.342
  • Ekman, P., & Friesen, W. V. (1969). Nonverbal leakage and clues to deception. Psychiatry, 32(1), 88-106. https://doi.org/10.1080/00332747.1969.11023575
  • Frattaroli, J. (2006). Experimental disclosure and its moderators: A meta-analysis. Psychological Bulletin, 132(6), 823-865. https://doi.org/10.1037/0033-2909.132.6.823
  • Goldin, P. R., McRae, K., Ramel, W., & Gross, J. J. (2008). The neural bases of emotion regulation: Reappraisal and suppression of negative emotion. Biological Psychiatry, 63(6), 577-586. https://doi.org/10.1016/j.biopsych.2007.05.031
  • Gross, J. J. (1998). Antecedent- and response-focused emotion regulation: Divergent consequences for experience, expression, and physiology. Journal of Personality and Social Psychology, 74(1), 224-237. https://doi.org/10.1037/0022-3514.74.1.224
  • Gross, J. J., & Levenson, R. W. (1993). Emotional suppression: Physiology, self-report, and expressive behavior. Journal of Personality and Social Psychology, 64(6), 970-986. https://doi.org/10.1037/0022-3514.64.6.970
  • Northoff, G., Bermpohl, F., Schoeneich, F., & Boeker, H. (2007). How does our brain constitute defense mechanisms? First-person neuroscience and psychoanalysis. Psychotherapy and Psychosomatics, 76(3), 141-153. https://doi.org/10.1159/000099841
  • Ochsner, K. N., Silvers, J. A., & Buhle, J. T. (2012). Functional imaging studies of emotion regulation: A synthetic review and evolving model of the cognitive control of emotion. Annals of the New York Academy of Sciences, 1251(1), E1-E24. https://doi.org/10.1111/j.1749-6632.2012.06751.x
  • Pennebaker, J. W. (1997). Writing about emotional experiences as a therapeutic process. Psychological Science, 8(3), 162-166. https://doi.org/10.1111/j.1467-9280.1997.tb00403.x
  • Perry, J. C., & Bond, M. (2012). Change in defense mechanisms during long-term dynamic psychotherapy and five-year outcome. American Journal of Psychiatry, 169(9), 916-925. https://doi.org/10.1176/appi.ajp.2012.11091403
  • Porter, S., & ten Brinke, L. (2008). Reading between the lies: Identifying concealed and falsified emotions in universal facial expressions. Psychological Science, 19(5), 508-514. https://doi.org/10.1111/j.1467-9280.2008.02116.x
  • Rinn, W. E. (1984). The neuropsychology of facial expression: A review of the neurological and psychological mechanisms for producing facial expressions. Psychological Bulletin, 95(1), 52-77. https://doi.org/10.1037/0033-2909.95.1.52
  • Vaillant, G. E. (1994). Ego mechanisms of defense and personality psychopathology. Journal of Abnormal Psychology, 103(1), 44-50. https://doi.org/10.1037/0021-843X.103.1.44
  • Weinberger, D. A., Schwartz, G. E., & Davidson, R. J. (1979). Low-anxious, high-anxious, and repressive coping styles: Psychometric patterns and behavioral and physiological responses to stress. Journal of Abnormal Psychology, 88(4), 369-380. https://doi.org/10.1037/0021-843X.88.4.369
  • Whalen, P. J., Rauch, S. L., Etcoff, N. L., McInerney, S. C., Lee, M. B., & Jenike, M. A. (1998). Masked presentations of emotional facial expressions modulate amygdala activity without explicit knowledge. The Journal of Neuroscience, 18(1), 411-418. https://doi.org/10.1523/JNEUROSCI.18-01-00411.1998

این نوشته برای آگاهی عمومی است و جایگزین مشاوره تخصصی فردی نیست. اگر شما یا فرد دیگری در خطر فوری هستید، با خدمات اورژانس محلی تماس بگیرید.