سولماز دهقانی دولت‌آبادی

نوروپلاستیسیتی و انعطاف‌پذیری روان‌شناختی: تغییر از کجا شروع می‌شود؟

نوروپلاستیسیتی یا انعطاف‌پذیری مغز واقعاً یعنی چه، چه تفاوتی با انعطاف‌پذیری روان‌شناختی دارد، پژوهش‌ها چه می‌گویند و چرا تغییر اغلب با یک پاسخ متفاوت شروع می‌شود.

آیا سه ماه تمرین تردستی با توپ می‌تواند مغز یک بزرگسال را تغییر دهد؟

پژوهشگران مغز بزرگسالانی را پیش و پس از سه ماه تمرین تردستی تصویربرداری کردند. ماده خاکستری در نواحی‌ای از مغز که در پردازش حرکت دیداری نقش دارند افزایش یافت. پس از سه ماه دیگر بدون تمرین، این افزایش تا حدی از بین رفت (Draganski et al., 2004).

مغز به آنچه بارها انجام می‌دهیم پاسخ می‌دهد و بخشی از این تغییرها با کنار گذاشتن تمرین کمرنگ می‌شوند.

به این توانایی مغز برای تغییر، نوروپلاستیسیتی یا انعطاف‌پذیری عصبی گفته می‌شود. نوروپلاستیسیتی با انعطاف‌پذیری روان‌شناختی مرتبط است، اما این دو یکی نیستند. این نوشته هر دو را توضیح می‌دهد، می‌گوید پژوهش‌ها چه نشان می‌دهند و چه نشان نمی‌دهند، و یک روش آزموده‌شده برای تمرین یک پاسخ متفاوت را معرفی می‌کند.

نوروپلاستیسیتی چیست؟

طرح کاخال از شاخه‌های دندریتی یک نورون پورکینژ.
طرح تاریخی کاخال از نورون پورکینژ در مخچهٔ انسان. تصویر ساختار نورون را نشان می‌دهد، نه تغییر اندازه‌گیری‌شده بر اثر درمان. Santiago Ramón y Cajal, c. 1900. منبع و نسخهٔ اصلی. مالکیت عمومی. برای نمایش، اندازه یا قالب فایل تغییر کرده است.

تعریف

نوروپلاستیسیتی ظرفیت مغز برای تغییر ساختاری و کارکردی در پاسخ به تجربه، یادگیری و تمرین است. پژوهشگران این شکل‌پذیری را ویژگی ذاتی دستگاه عصبی می‌دانند که در تمام طول زندگی ادامه دارد (Pascual-Leone et al., 2005).

پژوهش تردستی تغییری را در طول چند ماه نشان داد. پژوهش مشهور دیگری بررسی کرد که پس از سال‌ها تمرین چه رخ می‌دهد.

پژوهش

پژوهشگران تصویرهای مغزی رانندگان تاکسی دارای مجوز در لندن را، که سال‌ها مسیریابی در این شهر را آموخته بودند، با تصویرهای مغزی کسانی مقایسه کردند که راننده تاکسی نبودند. رانندگان هیپوکامپ خلفی بزرگ‌تری داشتند، ناحیه‌ای که در حافظه فضایی نقش دارد. حجم هیپوکامپ با مدت رانندگی آن‌ها با تاکسی مرتبط بود (Maguire et al., 2000).

هر دو پژوهش به یک جهت اشاره دارند: مغز به آنچه بارها انجام می‌دهیم پاسخ می‌دهد. همچنین نشان می‌دهند که تغییر به زمان و تمرین نیاز دارد.

انعطاف‌پذیری روان‌شناختی چیست؟

تعریف

انعطاف‌پذیری روان‌شناختی یعنی توانایی ماندن در تماس با افکار و احساسات دشوار، بدون آنکه کاملاً تحت کنترل آن‌ها قرار بگیریم، و در عین حال انتخاب رفتارهایی که با ارزش‌هایمان همسو هستند (Hayes et al., 2006).

این مفهوم یک شیوه پاسخ دادن را توصیف می‌کند، نه یک ساختار مغزی.

این دو چه تفاوتی دارند و چگونه به هم پیوند می‌خورند؟

نوروپلاستیسیتی انعطاف‌پذیری روان‌شناختی
چه چیزی را توصیف می‌کند ظرفیت مغز برای تغییر در پی تجربه شیوه پاسخ ما به افکار و احساسات
سطح ساختار و کارکرد مغز رفتار و تجربه درونی
چگونه بررسی می‌شود روش‌های علوم اعصاب مانند تصویربرداری مغزی سنجش روان‌شناختی و انتخاب‌های روزمره

پیوند این دو در «تمرین» است. ما همیشه نمی‌توانیم انتخاب کنیم چه فکری به ذهنمان برسد یا چه هیجانی را تجربه کنیم، اما می‌توانیم شیوه پاسخ دادن به آن‌ها را تمرین کنیم.

هر بار که به‌جای اجتناب، با یک تجربه دشوار روبه‌رو می‌شویم، یا به‌جای واکنش خودکار، انتخابی همسو با ارزش‌هایمان انجام می‌دهیم، در حال تمرین یک الگوی تازه هستیم. تکرار این تمرین همان راهی است که یادگیری رخ می‌دهد و یادگیری همان چیزی است که نوروپلاستیسیتی امکانش را فراهم می‌کند.

آیا یک برنامه ساده می‌تواند شیوه پاسخ ما را تغییر دهد؟

یکی از روش‌های آزموده‌شده برای تمرین یک پاسخ تازه، «قصد اجرایی» است: برنامه‌ای که از پیش مشخص می‌کند کِی، کجا و چگونه عمل خواهید کرد، به این شکل: «اگر فلان موقعیت پیش آمد، آنگاه فلان کار را انجام می‌دهم.»

یک فراتحلیل بر پایه ۹۴ آزمون مستقل نشان داد افزودن چنین برنامه‌های «اگر، آنگاه» به یک هدف، اثری متوسط تا بزرگ بر رسیدن به آن هدف دارد. این برنامه‌ها به افراد کمک کردند عمل را آغاز کنند، هدفشان را از تأثیرهای ناخواسته محافظت کنند و پاسخ برنامه‌ریزی‌شده را خودکارتر کنند (Gollwitzer & Sheeran, 2006).

برنامه‌های «اگر، آنگاه» را می‌توان برای واکنش‌های هیجانی هم به کار برد.

پژوهش

دانشجویان زنی که ترس شدیدی از عنکبوت داشتند، تصویرهایی از عنکبوت را تماشا کردند. برخی فقط هدف نترسیدن را به خود یادآوری کردند. برخی دیگر یک برنامه «اگر، آنگاه» هم به آن افزودند، مانند «اگر عنکبوتی دیدم، آنگاه آرام و راحت می‌مانم» یا «آنگاه آن را نادیده می‌گیرم». فقط دانشجویانی که برنامه «اگر، آنگاه» داشتند ترس کمتری گزارش کردند و ارزیابی‌هایشان به ارزیابی دانشجویان بدون ترس از عنکبوت نزدیک بود. در پژوهش سوم، ثبت فعالیت مغز (EEG) پاسخ دیداری اولیه کوچک‌تری را به تصویرهای عنکبوت در گروهی نشان داد که برنامه «نادیده گرفتن» داشتند (Schweiger Gallo et al., 2009).

این‌ها اثرهای کوتاه‌مدت آزمایشگاهی بر فعالیت مغز بودند، نه تغییرهای پایدار در ساختار مغز. نشان می‌دهند که یک پاسخ برنامه‌ریزی‌شده می‌تواند واکنش ما را در همان لحظه تغییر دهد.

چرا باید با ادعاهای «بازسازی مغز» محتاط بود؟

درباره نوروپلاستیسیتی اغلب اغراق می‌شود؛ وعده‌هایی مثل «مغزتان را در ۲۱ روز بازسازی کنید» بسیار فراتر از شواهد است.

پژوهش‌های ذهن‌آگاهی نشان می‌دهند چرا احتیاط لازم است. یک پژوهش اولیه پس از یک دوره هشت‌هفته‌ای ذهن‌آگاهی، افزایش تراکم ماده خاکستری را گزارش کرد (Hölzel et al., 2011). اما تحلیلی بعدی بر پایه دو کارآزمایی تصادفی کنترل‌شده با ۲۱۸ شرکت‌کننده، شواهدی از تغییر ساختاری مغز در پی همین نوع برنامه پیدا نکرد (Kral et al., 2022).

تغییر عادت‌های روزمره هم بیش از آنچه این وعده‌ها می‌گویند زمان می‌برد. در پژوهشی روی ۹۶ داوطلب که یک رفتار خوردن، نوشیدن یا فعالیت بدنی را هر روز در موقعیتی ثابت تکرار کردند، زمان لازم برای اینکه این رفتار به اوج خودکاری خود نزدیک شود از ۱۸ تا ۲۵۴ روز متفاوت بود (Lally et al., 2010).

تغییر واقعی است، اما معمولاً تدریجی است و از فردی به فرد دیگر فرق می‌کند.

این به معنای بی‌فایده بودن تمرین نیست؛ افراد می‌توانند حال و کارکرد بهتری داشته باشند، بی‌آنکه تغییری در تصویربرداری مغزی دیده شود. میزان تغییر به نوع و مقدار تمرین بستگی دارد.

تمرین: یک برنامه «اگر، آنگاه» برای یک لحظه دشوار

در یک آزمایش، از دانشجویان خواسته شد در تعطیلات کریسمس گزارشی بنویسند. نیمی از آن‌ها افزون بر این، زمان و مکان مشخصی را برای شروع نوشتن برگزیدند، آن لحظه را در ذهن تصور کردند و در دل متعهد شدند از آن استفاده کنند. در میان دانشجویانی که گزارش را بازفرستادند، کسانی که برنامه داشتند به‌طور میانگین ۲٫۳ روز پس از شب کریسمس گزارش را نوشتند، در حالی که این زمان برای کسانی که برنامه‌ای نداشتند ۷٫۷ روز بود (Gollwitzer & Brandstätter, 1997).

تمرین

  1. هدف را نام ببرید. یک هدف را که برایتان مهم است برگزینید و آن را به این شکل بیان کنید: «قصد دارم…»
  2. موقعیت را مشخص کنید. تا جای ممکن دقیق مشخص کنید فرصت یا دشواری معمولاً کِی و کجا پیش می‌آید.
  3. موقعیت را به یک پاسخ پیوند دهید. یک جمله بنویسید: «اگر [موقعیت]، آنگاه [پاسخ].» برای یک احساس دشوار، پاسخ می‌تواند یک شیوه واکنش باشد، مانند آرام ماندن.
  4. آن را تصور کنید و متعهد شوید. موقعیت را در ذهن مجسم کنید و در دل به خود بگویید که وقتی پیش آمد، بر اساس برنامه عمل می‌کنید.
  5. در همان موقعیت تکرار کنید. هر بار که آن موقعیت پیش آمد، پاسخ را انجام دهید. از دست دادن یک فرصت، این روند را از بین نمی‌برد.

(برنامه‌ریزی «اگر، آنگاه» به شرح Gollwitzer & Brandstätter, 1997، Gollwitzer & Sheeran, 2006 و Schweiger Gallo et al., 2009؛ تکرار در موقعیت ثابت برگرفته از Lally et al., 2010.)

از نگاه ACT، بخش «آنگاه» می‌تواند گامی کوچک به سوی چیزی باشد که برایتان ارزشمند است؛ ACT چنین گام‌هایی را عمل متعهدانه می‌نامد (Hayes et al., 2006). این پیوند دادن راهی برای کنار هم گذاشتن دو ایده است، نه یک روش آزموده‌شده ACT. اگر دشواری‌ای که می‌خواهید روی آن کار کنید شدید یا دیرینه است، این برنامه را با کمک متخصص بریزید.

دو پرسش برای تأمل:

  • در کدام موقعیت، واکنش خودکار شما بیش از همه کنترل را به دست می‌گیرد؟
  • کدام پاسخ، اگر در آن موقعیت تمرین شود، شما را به سوی چیزی که برایتان مهم است پیش می‌برد؟

تغییر همیشه با یک تحول بزرگ شروع نمی‌شود؛ گاهی با یک پاسخ متفاوت آغاز می‌شود.

پرسش‌های رایج

آیا مغز بزرگسالان هم می‌تواند تغییر کند؟

بله. شکل‌پذیری مغز در تمام طول زندگی ادامه دارد (Pascual-Leone et al., 2005)، هرچند میزان و سرعت تغییر بسته به سن، سلامت و نوع تمرین متفاوت است.

آیا مشاوره و روان‌درمانی مغز را تغییر می‌دهد؟

هر نوع یادگیری با مغز سروکار دارد و روان‌درمانی هم نوعی یادگیری است. پژوهش درباره پیوند درمان‌های مشخص با تغییرات مشخص مغزی هنوز در حال گسترش است، بنابراین مفیدتر است بر تغییراتی تمرکز کنیم که در زندگی روزمره دیده می‌شوند: اینکه چگونه پاسخ می‌دهید، از چه چیزهایی کمتر اجتناب می‌کنید و چه کارهایی را بیشتر انجام می‌دهید.

منابع

  • Draganski, B., Gaser, C., Busch, V., Schuierer, G., Bogdahn, U., & May, A. (2004). Changes in grey matter induced by training. Nature, 427(6972), 311-312. https://doi.org/10.1038/427311a
  • Gollwitzer, P. M., & Brandstätter, V. (1997). Implementation intentions and effective goal pursuit. Journal of Personality and Social Psychology, 73(1), 186-199. https://doi.org/10.1037/0022-3514.73.1.186
  • Gollwitzer, P. M., & Sheeran, P. (2006). Implementation intentions and goal achievement: A meta-analysis of effects and processes. Advances in Experimental Social Psychology, 38, 69-119. https://doi.org/10.1016/S0065-2601(06)38002-1
  • Hayes, S. C., Luoma, J. B., Bond, F. W., Masuda, A., & Lillis, J. (2006). Acceptance and commitment therapy: Model, processes and outcomes. Behaviour Research and Therapy, 44(1), 1-25. https://doi.org/10.1016/j.brat.2005.06.006
  • Hölzel, B. K., Carmody, J., Vangel, M., Congleton, C., Yerramsetti, S. M., Gard, T., & Lazar, S. W. (2011). Mindfulness practice leads to increases in regional brain gray matter density. Psychiatry Research: Neuroimaging, 191(1), 36-43. https://doi.org/10.1016/j.pscychresns.2010.08.006
  • Kral, T. R. A., Davis, K., Korponay, C., Hirshberg, M. J., Hoel, R., Tello, L. Y., Goldman, R. I., Rosenkranz, M. A., Lutz, A., & Davidson, R. J. (2022). Absence of structural brain changes from mindfulness-based stress reduction: Two combined randomized controlled trials. Science Advances, 8(20), eabk3316. https://doi.org/10.1126/sciadv.abk3316
  • Lally, P., van Jaarsveld, C. H. M., Potts, H. W. W., & Wardle, J. (2010). How are habits formed: Modelling habit formation in the real world. European Journal of Social Psychology, 40(6), 998-1009. https://doi.org/10.1002/ejsp.674
  • Maguire, E. A., Gadian, D. G., Johnsrude, I. S., Good, C. D., Ashburner, J., Frackowiak, R. S. J., & Frith, C. D. (2000). Navigation-related structural change in the hippocampi of taxi drivers. Proceedings of the National Academy of Sciences, 97(8), 4398-4403. https://doi.org/10.1073/pnas.070039597
  • Pascual-Leone, A., Amedi, A., Fregni, F., & Merabet, L. B. (2005). The plastic human brain cortex. Annual Review of Neuroscience, 28, 377-401. https://doi.org/10.1146/annurev.neuro.27.070203.144216
  • Schweiger Gallo, I., Keil, A., McCulloch, K. C., Rockstroh, B., & Gollwitzer, P. M. (2009). Strategic automation of emotion regulation. Journal of Personality and Social Psychology, 96(1), 11-31. https://doi.org/10.1037/a0013460

این نوشته برای آگاهی عمومی است و جایگزین مشاوره تخصصی فردی نیست. اگر شما یا فرد دیگری در خطر فوری هستید، با خدمات اورژانس محلی تماس بگیرید.